عکسهای چهره یک زن شش ماه بعد از هجوم شامپانزه
عکسهای چهره یک زن شش ماه بعد از پیوند صورت

به گزارش خبرگزاری مهر، زنی که پس از حمله ای وحشتناک از جانب یک شامپانزه کل صورت خود را از دست داده بود، نتایج شگفت انگیز جراحی که بر روی صورتش انجام گرفته است را برای اولین بار به نمایش گذاشت. “چارلا نش” دو سال پیش پس از حمله این شامپانزه با مرگ دست و پنجه نرم می کرد.
نش که تلاش داشت این حیوان خانگی که به رئیسش تعلق داشت را پس از گریختن از لانه اش دوباره بازگرداند، مورد هجوم شامپانزه قرار گرفت و این میمون ۱۴ ساله نر تمامی صورت و دستهای او را از بین برد.
در حدود ۶ ماه پیش خانم نش تحت جراحی ۲۰ ساعته ای که در حدود ۳۰ پزشک و پرستار و متخصص در آن حضور داشتند، قرار گرفت که طی آن صورت و دستهایی جدید و چشمهایی مصنوعی به وی اهدا شد. با وجود اینکه عفونتهای شدید منجر به از دست رفتن دستهای او شد، اما نش اکنون می تواند بوها را احساس کند و می گوید صورت جدید زندگی را به او بازگردانده است. او می گوید با چهره جدیدش دیگر کسی از او نمی ترسد.
به گفته پزشکان صورت اهدا شده شباهتی به چهره فردی که آن را اهدا کرده ندارد و صورت با استخوانهای صورت خانم نش پیوند خورده و تغییر شکل خواهد داد. پزشکان با مقایسه پروتئینهای موجود در پوست اهدا کننده و دریافت کننده توانستند صورت مناسب را برای نش بیابند، سپس کل صورت اهدا کننده را به همراه ماهیچه ها و اعصاب مرتبط با آن برداشته و پس از پاکسازی صورت نش از اندامهای آسیب دیده آن را پیوند زدند.
در این جراحی تمامی اعصاب، عروق و ماهیچه های صورت اهدا کننده با استفاده از سوزنهای کوچک به صورت نش دوخته شدند. نش اکنون هیچ ذهنیتی از چهره خود ندارد و قادر نیست بخش میانی چهره، لب بالایی و دماغ خود را احساس کند زیرا اعصاب این بخشها از چهره او به کلی از بین رفته اند.
روند بهبود خانم نش برای یک سال دیگر ادامه دارد و وی امیدوار است با پیوند دوباره دستهایش بتواند برای ادامه زندگی از یک سگ راهنما استفاده کند:

روند پیوند صورت اهدا کننده به صورت دریافت کننده

چهره نش مدتی پس از جراحی پیوند صورت

چهره نش پیش از حمله شامپانزه

چهره کنونی خانم نش ۶ ماه پس از جراحی پیوند، او بینایی و دستهایش را از دست داده است
منبع:
http://tabrizpay.org
تبلیغات

























































خلاصه داستان:حاج صمد قبل از مرگ، داش آکل را به عنوان وصی خود برمی گزیند. آکل به مرجان، دختر حاج صمد دل می بندد و چون نمی تواند ماجرای عشق خود را بازگو کند به شراب خواری رو می آورد. پس از چندی برای مرجان خواستگار می آید و آکل برخلاف میل درونی اش مراسم عروسی را مهیا می کند و اموال حاج صمد را به داماد می سپارد. شب عروسی موقع بازگشت آکل از می فروشی کاکا رستم، رقیب شرور داش آکل با چند تن از یارانش راه را بر آکل می بندند و او را مورد تمسخر و تحقیر قرار می دهند. آکل برای غروب روز بعد با کاکارستم وعده نبرد می گذارد. آکل کاکارستم را شکست می دهد. اما از کشتن او خودداری می کند. موقعی که آکل پشت صحنه نبرد می کند. کاکارستم قداره آکل را در پشت او فرو می کند. آکل در حالیکه زخم خورده است، کاکارستم را خفه می کند و فردای روز بعد در خانه اش جان می دهد.
امیرارسلان نامدار یکی از مشهورترین داستانهای عامیانه به زبان فارسی است.
خلاصه داستان:حسن كچل به دلیل تنبلی و برای تجربه اندوزی، توسط مادرش از خانه رانده می شود. او در سفرش به باغ پردرخت و مرموزی می رسد و با چل گیس آشنا می شود. به او دل می بندد و تصمیم به شكستن طلسم دیو می گیرد. جنی كه همزاد حسن است، به او می گوید فقط در مقابل شش آرزو و از دست دادن عمر است كه طلسم دیو شكسته می شود. حسن كچل تصمیم می گیرد شاعر شود؛ اما وقتی شاعری را می بیند كه با گفتن شعر برای كالاهای تجاری، خود به تاجری تبدیل شده، از شاعر شدن منصرف می شود و آرزو می كند دوستی داشته باشد تا با او درددل كند؛ اما دوستی كه یكرنگ باشد، نمی یابد. تصمیم می گیرد پهلوان شود، اما وقتی پهلوانی را در گود زورخانه می بیند كه فقط در فكر مسابقه است، از پهلوان شدن هم منصرف می شود و سراغ چل گیس می رود تا از او چاره ای بخواهد. چل گیس می گوید كه برای نجاتش، حسن باید شیشه عمر دیو را بشكند تا آزاد شود. حسن حاضر می شود جانش را به همزاد بدهد تا شیشه عمر دیو را بشكند تا آزاد شود و همزاد می پذیرد. حسن كچل با شكستن شیشه عمر دیو او را به میش تبدیل می كند و چل گیس آزاد می شود. اما همزاد، راضی نمی شود جان حسن كچل را بگیرد و با گفتن «بسم الله» غیب می شود. حسن كچل و چل گیس زندگی تازه ای را شروع می كنند. 















